|
علی اصغری
خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است
| ||
|
شعری در عشق به دماوند ** علی اصغری – تابستان 1397 – ساری *** ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند *** ای آنکه تویی تمام سودا ای آنکه تویی نهان و پیدا *** سودا به سرم بود همه تو ای دار و ندار من همه تو *** در سر همه سودای تو دارم ای عشق من و دار و ندارم *** زآن لحظه ی اولین دیدار عشقت به دلم گشته پدیدار *** رشته ی البرز ، بال بلندت یخچال و یخار هر دو کمندت *** دریاچه ی لار نگین سبزت دریاچه ی تار کنار دستت *** پیدایی ، ز هر چکاد و قله عاشق کشی در صعود قله *** در فصل صعود ز هر مسیرت خیل کوهروان همه اسیرت *** ذره ای نظر به خیل عشاق گر سایه ی تو ، بود در آفاق *** زآن لحظه که آمدم زیارت نومیدم نکردی از صفایت *** دیوار علم اوج جسارت پیدا بود اندر آن نگاهت *** بالا و بلندی ، کم نداری زیبا و سترگی ، کم نظیری *** هر شانه ی تو ، پناه گاهی در پای تو ، روید هر گیاهی *** فرزند تو ، آرش کمان گیر از نسل تو ، نادر جهانگیر *** ضحاک بود اسیر و در بند از نفرت آن کاوه ی دیو بند *** دیده ی یلان ، به آستانت هنگامه ی رزم به استعانت *** خاک تو همه ، طلا و نقره آسمان تو ، پر از ستاره *** علی اصغری – تابستان 1397 – ساری
[ چهارشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۷ ] [ 20:38 ] [ علی اصغری ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||